امام حسین (ع) دستمان را در دست هم گذاشت

‌بدون هیچ ذوق و میلی یک هفته بعد از اربعین به خواستگاری رفتیم اما عروس، همان دختر دلخواه من بود

همه سفر اولی‌ها به کربلا، خاطرات شنیدنی و خواندنی زیادی دارند. خاطراتی که هرگز برای آنها از یاد نمی‌رود. چه بسا بعضی از این خاطرات سرنوشت افراد را رقم زده و یا تغییر داده است. سفر اربعین هم از این خاطرات مستثنی نیست.

 

مطالب مرتبط:

خاطره ازدواج

مدت‌ها قبل، به دختر خانومی علاقه‌مند شده بودم. برای اولین بار بود که خدا مهر دختری را به قلبم انداخته بود.

با هم صحبت کرده بودیم و این علاقه دوطرفه و محکم بود. برنامه‌های زیادی برای زندگی مشترک‌ چیدیم. اما متأسفانه با مخالفت شدید خانواده به خصوص مادرم رو به رو شدیم و این ازدواج حاصل نشد و به‌ اجبار خداحافظی کردیم.

مادرم خوشحال از این اینکه ازدواج سرنگرفته، هر روز آش تازه‌ای برای من می‌پخت و دخترهای فامیل و همسایه را برای من نشان و حتی خواستگاری می‌کرد.

اما هیچ‌کسی نمی‌توانست محبتی در دلم ایجاد کند. از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان، دلم پیش همان دختر مانده بود، اما از طرفی کاملا ناامید شده بودم.

نزدیک اربعین بود که خانواده برای پیاده‌روی برنامه‌ریزی کردند. دلم می‌خواست با رفقای خودم راهی شوم اما می‌دانستم پدر و مادرم تنهایی از پس این سفر بر نخواهند آمد. برای همین تصمیم گرفتم مسیر تا کربلا را با خانواده بروم. بعد در شهر کربلا به دوستانم ملحق شوم.

بین روضه دلم شکست

رسیدیم کربلا و بعد از اسکان خانواده در جای مشخص، خودم پیش دوستانم رفتم. یک شب در بین‌الحرمین روضه داشتیم. بین روضه خیلی دلم گرفت و حسابی اشک ریختم.

در راه برگشت به تهران، مادرم اصرار کرد که دختر خانومی را در سفر دیده و برای من نشان کرده است. از آنجایی که دختر خانوم هم به مادرم کمک کرده، مادرم هم شیفته‌ او شده است. می‌گفت باید به خواستگاری برویم تا از نزدیک او را ببینی.

‌بدون هیچ ذوق و میلی یک هفته بعد از اربعین به خواستگاری رفتیم. چشمم که به عروس خانوم افتاد خشکم زد. یاحسین!!!

هر دو با هم بلند خندیدیم. عروس، همان فردی بود که مدت‌ها قبل به او علاقه‌مند شده بودم و مادرم حتی برای خواستگاری رفتن راضی نشده بود. من هم گفته بودم دیگر ازدواج نمی‌کنم.

در دلم گفتم آقاجان! قبل از اینکه به کربلا بیایم، حاجت مرا داده بودی، برایم برنامه ریخته بودی و من نمی‌دانستم!!
سفر اربعین من واسطه ازدواجم شد. فدای مرامت حسین جان!

 

محمدرضا باباجانی
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

یک نظر

  1. اربعین ۹۶ اولین پیاده روی من برادرم بود تو بین الحرمین اولین نماز رو خوندیم بعد ب لطف خدا و امام حسین علیه السلام ابری بالای سر ما اومد بارید ،هوا آفتابی بود اندازه ۱۰ ثانیه بعد قطع شد واقعا معجزه خدا و امام حسین علیه السلام رو با چشم دیدم 😭😭😭😭😭

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا