top
top
91
روز مانده تا اربعین
top
ایمیل
اشتراک
کوچک
فونت
بزرگ
کدخبر:144
تاریخ انتشار:شنبه 04 آبان 1392 - 17:51

خاطره ای از پیاده روی اربعین

به نام خدا
خاطرات اربعین
در میان سیل جمعیت به اقیانوس کربلا رسیدیم و آرام گرفتیم،از همه طرف فریاد یا حسین به عرش می رسید به رسم ادب ،از درش وارد شدیم و ابتدا به باب الحوائج عرض ادب کردیم و مانند خسی همراه امواج جمعیت ، بی اختیار به سمت میدان مشک کشیده  می شدیم، صحنه ی عجیبی بود کفشداری ها دیگر گنجایش نداشت و ده ها هزار کفش جلوی درب حرم گم  شده بود و انسان به یاد این آیه شریفه خطاب به موسی کلیم الله می افتاد که((فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى)) طه ۱۲
باز بی اختیار در میان سیل میلیونی جمعیت به سمت ضریح مطهر کشیده می شدیم و تپش قلب ها شدیدتر می شد
اشک بود و یاد مشک پاره پاره وصدای العطش،بی تلاش و تکاپو در میان جمعیت به سمت قمری نورانی جذب می شدیم وقمر عشیره در طواف خورشید عشق بود و این نغمه را چه عاشقانه تلاوت میکرد که:(( یا نفس من بعد الحسین هونی))
بی اختیار بر ضریح بوسه زدیم و اذن ورود به حریم ولایت گرفتیم ، از ضلع غربی وارد بین الحرمین شدیم ولی طلوع خورشید را مشاهده کردیم،صدای هل من ناصر ینصرنی از حرم دلدار می آمد و فریاد لبیک از حرم علمدار، انگار هنوز غبار رزم فرو ننشسته بود و صدای چاکاچاک شمشیرهای علی اکبر و قاسم  گوش را نوازش می داد، یک سوار با اسبی دو بال چون باز شکاری  بر بالین شهدا می آمد وپیکرهای مطهر را به قتلگاه می برد و دائم در سعی صفا و مروه بود و قربانی می داد و مناسک حج ناتمامش را نه در جوار خانه ی خدا بلکه در پیشگاه خدا تمام می کرد، چه نقاشی عاشقانه ای بود لبهای آتش گرفته و تیرهایی که بر قلب ها نشسته بود اما تیرها سه شعبه داشتند.
آبشاری از نور  آسمان را به زمین وصل کرده بود و خیل انبیاء و فرشتگاه به زیارت آقای جوانان بهشت می آمدند و خدا هم در آن شب جمعه زائر ثار الله بود.
بر بلندای تپه ای، بانویی مضطرب نظاره گر حادثه بود و جز زیبایی نمی دید ،در خیمه گاه، کودکان منتظر برگشتن عمو بودند و منتظر شنیدن خبر پیروزی،آخر دختر سه ساله می گفت که عمویش قویترین مرد روی زمین است و منتظر بود مثل همیشه برایش آب بیاورد و او را در آغوش بگیرد و چگونه باورش می شد این تقدیر را..
قدم هایمان لرزان تر می شد و این بار در میان سیل جمعیت وارد حرم ثارالله شدیم
آنجا فقط خون بود و خدا بود و عشق….

موسوی -خرم آباد
۱۰/۱۹/تولید ملی-حمایت از کار و سرمایه ایرانی

بازنشر در سایت تعامل
بازنشر در سایت انفطار
http://safiranenour.ir/?p=1030
http://enfetar.ir/?p=14457

برچسب ها :
یادداشت
لطفا نظرات خود را ارسال کنید
chapta



top
استفاده از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلا مانع است