اربعین و میدان؛ چرا این دو در برابر هم نیستند؟

در برخی تلقی‌های شتاب‌زده، میان «حضور در اربعین» و «ماندن در میدان شبانگاهی» نوعی تعارض مصنوعی ساخته می‌شود؛ گویی هر کس راه اربعین را برمی‌گزیند، از مسئولیت اجتماعی فاصله گرفته و هر کس در میدان می‌ماند، از یک تجربه مهم تمدنی و هویتی چشم پوشیده است.

 این دوگانه‌سازی، در ظاهر شاید معقول به نظر برسد اما در واقع از ناتوانی در فهم پیچیدگی حیات اجتماعی و تکثر تکالیف ناشی می‌شود. جامعه زنده، جامعه‌ای نیست که همه افرادش یک کار واحد انجام دهند؛ جامعه زنده، جامعه‌ای است که در آن تکالیف توزیع می‌شود، نقش‌ها متنوع می‌شود و نیروها در نقاط مختلف، یک پیکره واحد را زنده نگه می‌دارند.

نخستین نکته آن است که «تکلیف» همواره شخصی، موقعیتی و وابسته به نسبت فرد با صحنه است. ممکن است کسی در جایگاهی باشد که نبودنش در یک عرصه اجتماعی، خسارت مستقیم ایجاد کند؛ حضور او در محله، شهر، رسانه، مجموعه فرهنگی، هیئت، دانشگاه یا ساختار اجتماعی‌اش نقش جایگزین‌ناپذیر داشته باشد. در مقابل، ممکن است دیگری در موقعیتی قرار گیرد که حضورش در اربعین، چه از حیث خدمت، چه از حیث همراه‌سازی دیگران، چه از حیث تجربه‌اندوزی و چه از حیث نیروسازی، ضرورتی بیشتر داشته باشد. خطای بزرگ آنجاست که یک نسخه واحد برای همه پیچیده و از همه خواسته شود یا فقط بمانند یا فقط بروند.

حقیقت آن است که میدان شبانه (حضور در خیابان)، مانند یک جبهه وسیع است. در هر جبهه‌ای، بخشی در خط مقدم دیده می‌شود، بخشی در پشتیبانی است، بخشی در تدارکات، بخشی در ارتباطات، بخشی در انتقال تجربه، بخشی در سازماندهی و بخشی در احیای روحیه. اگر قرار باشد همه تنها یک نقش ایفا کنند، ساختار کلی ناتوان می‌شود. اربعین را نیز باید در همین منطق وسیع‌تر فهمید: نه یک سفر شخصی منفک از جامعه، بلکه یکی از عرصه‌های مهم بازتولید توان اجتماعی، حافظه تاریخی و سرمایه انسانی.

اشتباه مهم دیگر، تقلیل امر اجتماعی به حضور فیزیکی در یک موقعیت خاص است. گاهی تصور می‌شود هر نوع کنش اجتماعی فقط در همان قالب کلاسیک «در صحنه بودن مستقیم» معنا دارد. حال آنکه تجربه‌های بزرگ جمعی، خودشان کارخانه تولید صحنه‌اند. اربعین می‌تواند انسان بسازد، شبکه انسانی بسازد، جرئت جمعی تولید کند، عادت به خدمت و همکاری ایجاد کند، افق تاریخی را تقویت کند و فرد را از انزوای روزمرگی بیرون بکشد. انسانی که از یک تجربه عمیق جمعی بازمی‌گردد، ممکن است در میدان اجتماعی بسیار مؤثرتر از پیش ظاهر شود؛ بنابراین نسبت اربعین و میدان، نسبت جدایی نیست؛ نسبت تغذیه متقابل است.

از سوی دیگر، میدان شبانه فقط به حفظ وضعیت موجود نیاز ندارد؛ به بازتولید نیرو نیاز دارد. هر حرکت اجتماعی اگر صرفاً بر نیروهای قدیمی تکیه کند و نتواند نیروهای تازه تربیت و جذب کند، به‌تدریج فرسوده می‌شود. یکی از مهم‌ترین کارکردهای تجربه‌های بزرگ جمعی، همین دمیدن روح تازه به کالبد جامعه است. اربعین از این جهت می‌تواند یکی از منابع مهم تجدید قوا باشد. حضور در یک حرکت انبوه، منظم، عاطفی، ایمانی و مردمی، نوعی بازسازی درونی ایجاد می‌کند که در بسیاری از آموزش‌های رسمی و برنامه‌های اداری به دست نمی‌آید.

در عین حال، این سخن هرگز به معنای نفی ضرورت ماندن در میدان نیست. اتفاقاً جامعه‌ای موفق‌تر است که بتواند هم‌زمان هر دو نیاز را پاسخ دهد: هم کسانی را در میدان نگه دارد و هم کسانی را برای کسب تجربه، تقویت پیوندها و انتقال روحیه به عرصه‌های گسترده‌تر بفرستد. نقطه بلوغ یک جامعه در این نیست که یکی را به سود دیگری حذف کند؛ در این است که میان این دو نوع حضور، رابطه‌ای هوشمندانه برقرار کند.

در این میان، آنچه اهمیت دارد منطق تکثیر است، نه منطق جانشینی صفر و یکی. یعنی مسئله این نیست که اگر عده‌ای رفتند، میدان خالی بماند، بلکه باید از پیش برای جانشینی، جذب نیروی جدید، تقسیم مسئولیت، توانمندسازی نیروهای جوان‌تر و بازتوزیع نقش‌ها فکر کرد. حرکت اجتماعی که فقط با چند چهره ثابت اجرا می‌شود، در برابر هر جابه‌جایی آسیب‌پذیر است. اما جامعه‌ای که از هر مناسبت برای ساختن نیروی جدید استفاده می‌کند، حتی در غیبت برخی عناصر، باز هم زنده و پویا می‌ماند.

از این منظر، اربعین و میدان نه‌تنها متعارض نیستند، بلکه اگر درست فهم و درست تدبیر شوند، می‌توانند دو بازوی مکمل برای یک حیات اجتماعی پویا باشند. یکی روح، حافظه، شبکه و افق می‌دهد؛ دیگری استقرار، استمرار، حفاظت و تحقق بیرونی. یکی نیروسازی می‌کند، دیگری نیرو را به‌کار می‌گیرد. یکی پیوند عاطفی و تمدنی می‌آفریند، دیگری آن را در ساخت اجتماعی متجسد می‌کند. مشکل از خود این دو ساحت نیست؛ مشکل زمانی پدید می‌آید که سیاست‌گذاری، تقسیم کار و درک موقعیت وجود نداشته باشد.

جامعه‌ای که می‌خواهد هم زنده بماند و هم پیش برود، باید از دوگانه‌سازی‌های ساده‌ساز عبور کند. بلوغ اجتماعی یعنی فهم اینکه همه مسئولیت‌ها یک‌دست نیستند، همه ضرورت‌ها در یک نقطه متمرکز نمی‌شوند و گاه برای حفظ یک حقیقت بزرگ، باید چندین ساحت را هم‌زمان فعال نگه داشت. اربعین و میدان شبانه، اگر در یک نگاه جامع دیده شوند، نه دو راه متقابل، بلکه دو مسیر هم‌گرا برای تقویت حیات جمعی‌اند.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا