در روزگاری که در میانه یک جنگ روایتها نفس میکشیم و گاه بازنمایی یک رخداد از خود آن رخداد پیشی میگیرد، سخن گفتن از اربعین دیگر تنها یک خاطرهگویی یا توصیف معمول یک سفر زیارتی نیست؛ یک وظیفه تمدنساز و آخرالزمانی است. اگر ما زوایای پنهان و متکثر این پدیده عظیم انسانی را مکتوب نکنیم، دیگران آن را وارونه و از پشت شیشههای کدر غرضورزی روایت خواهند کرد. کتاب اهالی اینجا (انتشارات شهید کاظمی، ۱۷۲ صفحه)، به قلم زهرا آقازادهنژاد، پاسخی دقیق، ظریف و ساختارمند به همین ضرورت تاریخی است؛ اثری که به جای تکرار زاویه دید عمومی زائر در مسیر، دوربین خود را در نقطه کوری کار گذاشته که تاکنون کمتر کسی به سراغش رفته بود: پشت صحنه خدمت در بخش زنانه یک موکب.
ریشه شکلگیری «اهالی اینجا» به یک پروژه پژوهشی طولانی بازمیگردد؛ زمانی که مردم قم متولی ساخت ضریح مطهر امام حسین (ع) شدند و نویسنده همراه با گروهی از نویسندگان، یک سال تمام به ثبت مصاحبهها و خاطرات هیأتامنا پرداخت. از دل همان پیوندها و با پیشنهاد مسئول فرهنگی ساخت ضریح، پنجرهای تازه گشوده شد: همراهی با موکب حضرت معصومه (س) در ایام اربعین. حاصل این همراهی، ۱۲ روز روزنوشت مستمر و موشکافانه از دل خستگیها، تپشها، مواجههها و ایثار زنانه در خدمترسانی به زائران است.

بزرگترین تمایز این اثر در چرخش بنیادین زاویه دید رقم خورده است؛ گذار از افق دید مسافر به جایگاه میزبان، یعنی ثبت نگاه خادم به زائر به جای نظارهگری زائر نسبت به جاده و پیادهروی. تاکنون بخش عمده ادبیات اربعین، روایتی مردانه یا گزارشهایی بیرونی و کلی بوده است اما آقازادهنژاد با وسواس به جزئیات بخش بانوان پرداخته؛ جایی که جریان پنهان و حیاتبخش اربعین در آن تپش دارد. همانگونه که دفاع مقدس را نمیتوان تنها با نقشه عملیاتها فهمید و به روایت پشت جبهه، رختشویخانهها و واکس زدن پوتینها نیاز است، اربعین نیز بدون روایت سنگر زنانه موکبها تصویری ابتر و ناتمام خواهد بود.
در این میان، جهان کودکان و بازتعریف حضور آنها در این راهپیمایی، یکی از لایههای تاملبرانگیز کتاب است. نویسنده ابتدا با تماشای مشقتهای راه، از نیاوردن فرزندانش احساس آسودگی میکند؛ اما در جریان مواجهه عینی و حضور در پاتوق فرهنگی کودکان موکب، به این کشف تربیتی میرسد که اربعین یک سختی خودساخته است؛ رنج مقدسی که زائر آن را به جان میخرد تا در کوران آن ساخته شود. از این رو، کودکان در اهالی اینجا حذف یا حاشیهنشین نشدهاند، بلکه سهم تربیتی و پیوند عاطفیشان با این اقیانوس انسانی، بخش زندهای از متن را ساخته است.
از منظر ساختار ادبی، اثر از مرز باریک یک گزارش تصویری صرف عبور کرده و به مرتبه یک روایت ناب زیسته رسیده است. اربعین در ذات خود یک روایت زنانه است، زیرا زنان در آن نه تماشاگرانی منفعل، بلکه کنشگرانی تمامعیار در صحنهگردانی خدمات و عواطفاند. پیشینه داستاننویسی آقازادهنژاد باعث شده تا فرم، زبان و آرایههای ادبی بهاندازه و در خدمت انتقال روح ماجرا به کار گرفته شوند؛ نویسندهای که محسوسات را از پل عواطف عبور داده و با پرهیز از اطناب و توصیفات کشدار، فضایی ایجاد کرده تا خواننده خودش حلاوت و رنج واقعه را مزهمزه کند.
کتاب اهالی اینجا متنی فراتر از یک سفرنامه است؛ قطعهای مستند از پازل بزرگ تاریخ شفاهی اربعین است که نشان میدهد حقیقت ماجرا چقدر در جزئیات، در خستگیهای شبانه خادمان، در لبخند یک کودک و در اشکهای بیریای موکبهای زنانه نهفته است؛ اثری ماندگار که هم خاطره جمعی زائران را زنده میکند و هم الگویی نو از زاویه دید در ادبیات آیینی به دست میدهد.



