چرا اربعین یک مدرسه بزرگ است؟

مدرسه بزرگ اربعین

یکی از اساسی‌ترین نیازهای هر جریان اجتماعی زنده، «نیروسازی» است. هیچ حرکت اجتماعی، فرهنگی یا تمدنی فقط با تکیه بر نسل اول، چهره‌های شاخص یا نیروهای ثابتِ قدیمی نمی‌تواند دوام بیاورد. اگر نیروهای تازه تربیت نشوند، اگر حلقه‌های انسانی گسترش پیدا نکنند، اگر افراد جدید درگیر تجربه‌های عمیق و دگرگون‌کننده نشوند، هر جریانی دیر یا زود دچار فرسودگی، تکرار و کاهش اثرگذاری خواهد شد. در این میان، برخی تجربه‌های جمعی وجود دارند که فراتر از کارگاه، کلاس، سخنرانی و نشست رسمی عمل می‌کنند؛ یعنی انسان را نه در سطح اطلاعات، بلکه در سطح وجودی و اجتماعی تغییر می‌دهند. اربعین یکی از مهم‌ترین این تجربه‌هاست.

آنچه اربعین را به یک مدرسه بزرگ اجتماعی تبدیل می‌کند، چندلایه بودن تجربه‌ای است که در آن رخ می‌دهد. انسان فقط «مخاطب» نیست، فقط «شنونده» نیست، فقط «تماشاگر» نیست؛ او در دل یک حرکت عظیم قرار می‌گیرد. راه می‌رود، خسته می‌شود، همراه می‌شود، می‌بیند، مقایسه می‌کند، خدمت می‌گیرد، خدمت می‌کند، با غریبه‌ها هم‌سفره می‌شود، با شبکه‌ای از محبت و ایثار مواجه می‌شود و برای مدتی از فردیتِ محصور در زندگی روزمره بیرون می‌آید. همین خروج از عادت‌های عادی است که زمینه تحول را فراهم می‌کند.

در نظام‌های آموزشی رسمی، انسان اغلب «مفهوم» را می‌آموزد؛ اما در تجربه‌هایی مانند اربعین، انسان «زیست» را می‌آموزد. فرق این دو بسیار مهم است. بسیاری از افراد ممکن است بارها از فداکاری، اخوت، مشارکت، خدمت، صبر و پایداری شنیده باشند، اما تا وقتی این مفاهیم را در صحنه‌ای زنده تجربه نکنند، در جانشان ریشه نمی‌دواند. اربعین، این مفاهیم را عینیت می‌بخشد. در آنجا اخوت فقط یک واژه نیست؛ در رفتارها دیده می‌شود. خدمت فقط یک فضیلت اخلاقی کلی نیست؛ به نظم اجتماعی تبدیل می‌شود. صبر فقط یک توصیه تربیتی نیست؛ در مسیر، در خستگی، در ازدحام و در تداوم حرکت معنا پیدا می‌کند.

از این منظر، اربعین ظرفیت بسیار بالایی برای تبدیل «همدلی» به «همراهی» دارد. افراد زیادی هستند که ممکن است از دور، نسبت عاطفی یا اعتقادی داشته باشند، اما هنوز به مرحله ورود فعال به یک زندگی جمعی معنادار نرسیده باشند. تجربه اربعین می‌تواند این فاصله را پُر کند. زیرا در آن، انسان احساس می‌کند وارد یک جهان واقعی شده است؛ جهانی که در آن ایمان، رابطه انسانی، سازماندهی مردمی و حرکت تاریخی هم‌زمان حضور دارند. این احساس، او را از یک حامی منفعل به یک عنصر مشارکت‌کننده نزدیک می‌کند.

موضوع مهم دیگر، «شبکه‌سازی» است. نیروی اجتماعی صرفاً حاصل انگیزه فردی نیست؛ نیازمند شبکه است. افراد باید همدیگر را پیدا کنند، به یکدیگر اعتماد کنند، تجربه مشترک بسازند و در حافظه هم باقی بمانند. تجربه‌های مشترک شدید و معنادار، بهترین زمینه برای تولید این پیوندها هستند. اربعین از این جهت یک بستر ممتاز است. چه بسیار ارتباط‌هایی که در فضای عادی زندگی روزمره شکل نمی‌گیرد، اما در موقعیت‌های فشرده و عمیق جمعی ممکن می‌شود. همین پیوندها بعداً می‌توانند در قالب همکاری‌های فرهنگی، اجتماعی، محلی و حتی خانوادگی و نسلی تداوم پیدا کنند.

همچنین نباید از نقش «خدمت» در تربیت نیرو غافل شد. اربعین فقط محل دریافت معنویت نیست؛ محل تمرین کنش ایثارگرانه نیز هست. کسی که در موکب، در ساماندهی، در خدمت‌رسانی، در همراهی با دیگران یا در رفع مشکلات مشارکت می‌کند، در حال تربیت عملی خویش است. چنین فردی یاد می‌گیرد چگونه از خود عبور کند، چگونه در سختی‌ها بایستد، چگونه با جمع کار کند و چگونه در صحنه واقعی مسئولیت بپذیرد. این نوع تربیت، بسیار عمیق‌تر از توصیه‌های انتزاعی است.

برای همین، اگر قرار باشد از اربعین استفاده راهبردی شود، باید آن را صرفاً به‌عنوان یک تجربه شخصی مصرف نکرد. اربعین باید به سازوکار جذب نیروهای جدید تبدیل شود. کسانی که بارها این تجربه را پشت سر گذاشته‌اند، اگر صرفاً خودشان تکرارکننده همان مسیر باشند ولی نتوانند دیگران را نیز وارد این میدان کنند، بخشی از ظرفیت تکثیر اجتماعی آن را از دست می‌دهند. هنر واقعی آن است که هر فردِ برخوردار از این تجربه، واسطه‌ای برای ورود افراد تازه شود؛ به‌ویژه جوانانی که هنوز از نزدیک با این جهان مواجه نشده‌اند.

نیروسازی واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که تجربه فردی، به تجربه تکثیرشونده بدل شود. یعنی فردی که بازمی‌گردد، نه‌فقط حال خوش و خاطره خوب، بلکه توان انتقال، اقناع و دعوت نیز با خود بیاورد. اگر چنین شود، اربعین از یک رویداد سالانه به یک زنجیره تربیتی تبدیل خواهد شد؛ زنجیره‌ای که هر سال می‌تواند لایه‌های جدیدی از جامعه را درگیر کند، نیروهای تازه بیافریند و سرمایه انسانی یک جریان را گسترش دهد.

در نهایت، باید گفت اربعین یک مدرسه است؛ اما نه مدرسه‌ای با دیوار و زنگ و کلاس. مدرسه‌ای سیال، زنده، متحرک و چندملیتی که در آن انسان‌ها هم‌زمان آموزش می‌بینند، دگرگون می‌شوند، پیوند می‌خورند و به سطحی تازه از درک جمعی می‌رسند. هر جامعه‌ای که قدر چنین مدرسه‌ای را بداند، می‌تواند از آن برای تربیت نسلی مسئول‌تر، اجتماعی‌تر، مقاوم‌تر و همدل‌تر بهره ببرد. و هر جامعه‌ای که این ظرفیت را دست‌کم بگیرد، یکی از مهم‌ترین فرصت‌های خود برای نیروسازی عمیق را از دست خواهد داد.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا